گر شعله های خشم وطن / زین بیشتر بلند شود
ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجین به گند شود

پر گوی و یاوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی
ابرام ژاژخایی ی تو / اسباب ریشخند شود

هرجا دروغ یافته ای / درهم چو رشته بافته ای
ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود

باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو
پیلی که اوفتد به زمین / حاشا دگر بلند شود

بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده
ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود

بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را
کاری مکن که خلق خدا / گریان و سوگمند شود

نفرین من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا
دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود

خواهی گر آتشم بزنی / یا قصد سنگسار کنی
کبریت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود

سیمین بهبهانی
۲۵ خرداد ۱٣٨٨

نوشته شده در یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط Rainy Bird نظرات ()

گاهی انقدر دلم برایت تنگ میشود که احساس خفگی میکنم

دوست دارم سر خدا فریاد بزنم و به او بگویم که ایا تمام سهم من از دنیا دلتنگیست؟

گاهی آرزو میکنم که برای همیشه مال من شوی

گاهی آرزو میکنم مال من شوی

حتی اگر برای مدت کوتاهی

گاهی آرزو میکنم که تمام عمرم را بر سر یکسال زندگی  با تو معامله کنم

گاهی آرزو میکنم که چون روحی سبکبال همیشه در کنارت باشم

ببینمت

بشنومت

ببویمت

گاهی دوست دارم تو را ناگهانی در یک میهمانی ببینم

و یا در یک سفر

و تو معذور از ابراز آشنایی فقط از دور مرا نظاره کنی

و اما همیشه

همیشه آرزو میکنم که تو هم همین آرزوها را داشته باشی

که تو هم بخواهی مرا داشته باشی

و همیشه  

همیشه بغضی خفه در گلویم نشسته است که نفس کشیدن را برایم دشوار میسازد

و با فشار گهگاه قطره اشکی را از گوشه چشمم جاری می سازد که رسوایم میکند

و همیشه

همیشه آرزو میکنم که

کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت

نوشته شده در چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط Rainy Bird نظرات ()

عجیبه، امسال حس سال نو نداشتم، یعنی توی دلم بهاری نبود

اما الان کم کم اون ته تهای دلم یه چیزی داره غنج میزنه

دلم یه کم قیری ویری میره

لابد سحر نزدیکه

منتظر اتفاقات خوبی هستم که صدای پاشون داره نرم نرم میاد

خیلی حس قشنگیه

هیجان گرفتن یه کادو با بسته بندی خیلی قشنگ که نمی دونی توش چیه

و هنوزم اجازه باز کردنش رو نداری

وقتی بازش کردم حتما بهتون خبر میدم

حتما .....

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط Rainy Bird نظرات ()

دلم میخواد دوباره دوستای قدیممو اینجا پیدا کنم

اما باید یه کم صبر کنم تا شادتر از این بشم

حتما شاد میشم

کسی که نمرده مگه نه

پس میشه دوباره شاد شد

فقط باید صبر کنم

به خدا فکر کنم و محبتش

به اینکه همه چیز میتونست بدتر از این بشه

به درسی که باید از این ماجرا بگیرم

و صبر کنم

صبر................

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط Rainy Bird نظرات ()
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

RainyBird

RainyBird

http://RainyBird.persianblog.ir

پرنده بارانی

پرنده بارانی

پرنده بارانی

پرنده بارانی

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog